عســـــ♥ـــــــل در شهربازی
سلام عزیزای خودممممممممممممممممممممم
چطورین عزیزای دلم؟
خوب بذارین از عسل گلم براتون بگم ![]()
![]()
عسلم وقی میره شهر بازی قبل از این که سوار چیزی بشه از قبل وسیله ی بعدی رو انتخاب میکنه مگه از بازی خسته میشه این دختر بلا و مموش مامان 
خب چند روز قبل که رفته بودیم ازش چند تا عکس گرفتم که بعدا براتون میذارم. خلاصه دخترم خانمی شده واسه خودش اتاقشو خودش مرتب می کنه جوراباشو خودش میپوشه دیگه وقتی که لباساشو در میاره قشنگ تا میکنه و تو کمدش میذاره خلاصه شده همه زندگی من و باباشت. راستی عسل به باباش می گه باباشت نمی دونم چرا؟
تازگیا هم حرفای قلمبه و سلمبه زیاد میزنه مثلا اون روز دید داره بارون میاد برگشته میگه بفرما دیگه بارون میاد خیلی باحاله نه مامان؟
اون روزم تو کوچه مرغ دیده داد میزنه مامان خروووووووس. میگم مامان عسل اون مرغه برگشته میگه مرغ گوشته اونو می خورن اما خروسو نمی خورن که!
موندم چی بگم به این جوجه
خب عزیزای دلم من دیگه باید برم واسه این فسقل خانوم غذا بپزم وگرنه تا یه ساعت دیکه منو می خوره بایییییییییییییییییییییییی


عســـــ♥ـــــــل در شهربازی